close
مجتمع فنی تهران
داستان جالب کتاب فارسی دبستان سال 1324

داستان جالب از کتاب فارسی دبستان سال 1324

داستان جالب از کتاب فارسی دبستان سال 1324

يك متن خيلى جالب از كتاب فارسى دبستان سال 1324 ، رو در وصف مقام مادر واسم خیلی جالب به نظر رسید و گفتم شمام بی نصیب نمونین :) و ای کاش اینگونه درسها هیچوقت از کتابامون حذف نمیشدن !

برای خواندن داستان در ادامه ی مطلب با ما همراه باشید . . .

دو برادر ، مادر پیر و بيماري داشتند ..!! با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد ..!!

يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد ..!!

چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که : خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ..!! چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق ..!!

همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشيدم ..!!

برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت : يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ..؟؟ آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست ..؟؟

ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ..!!

کتاب فارسي دبستان سال ۱۳۲۴

به فرزندان خود " انسان بودن " بیاموزیم !

نظرت در مورد این مطالب چیه؟


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
skinak.ir