close
تبلیغات در اینترنت
داستان زیبا و عاشقانه ی نازنین و ماهان
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

عضویت در کانال عشق ماشین

عضویت در کانال عشق ماشین !

فروشگاه تیونرشاپ

 

داستان زیبا و عاشقانه ی نازنین و ماهان

نميخوام لطفا ديگه به اين شماره زنگ نزنيد وگرنه مجبور ميشم خطمو عوض کنم ....  تلفنو قطع کردم و بلند بلند زدم زير گريه  جوري که مامانم اومد بالا و منو ديد 

- نازنين چت شده ؟ 

- هيچي فقط دلم گرفته 

- حالا چرا اينطوري گريه ميکني؟ 

- بيخيال مامان ميخوام تنها باشم 

- باشه حالا ديگه گريه نکن 

بعد رفت 

کامپيوترمو روشن کردم صداي اهنگ رو بلند کردم و باهاش زار زدم .

من چي کار کردم؟ دل عزيزترين کسمو ، زندگيمو ، عمرمو ، جونمو ، همه کسمو شکستم

اخه من چطور ادميم چطور دلم اومد ؟ يعني واقعا براش مهمه ؟

پس نبايد بزاره اين عقد انجام بشه ... ماهان يعني ميشه فردا نزاري اين عقد انجام بشه ؟

اخ اگه بشه .... به خدا ميبخشمت

اروم تر شده بودم امين رستمي هم با اهنگش منو ياد ماهانم انداخت که هنوز مي پرستيدمش  جز عشق تو تو قلب من هيچي ديگه جا نداره وقتي تو دنيامي دلم کاري با دنيا نداره کاري با دنيا نداره . حتي فکر داشتنت واسه من ارامشه شوق ديدنت عزيزم منو هر جا ميکشه ...  من بي نهايت عاشق ماهان بودم ...

دله ديگه نميفهمه حاليش نيست که ماهان خيانت کرده اي کاش دلم بفهمه اينو اون شب هم گذشت و من با گريه خوابيدم اي کاش اوم روز بيشتر با ماهان حرف ميزدم و صداي قشنگشو ميشنيدم اي کاش براي اخرين بار ميرفتم ديدنش و بهش ميگفتم عزيزم بخشيدمت ميگفتم ماهانم دوست دارم ميگفتم عشق من من فقط خانم توام من فقط با تو خوشبختم من فقط تو رو ميخوام اي کاش زل ميزدم تو اون چشماش که تا اخر عمر اسيرشونم اي کاش ميرفتم و دستاي مهربونشو توي دستام ميگرفتم و ميبوسيدم  اي کاش زبونم لال ميشد و سر يه مسخره بازي و فکر کودکانه به مهرداد نميگفتم بيا عقد کنيم اي کاش ... اي کاش ....

صبح بلند شدم ارايشگر حاضرم کرد چقدر زيبا شده بودم اي کاش ماهان به جاي مهرداد بود اي کاش لياقت منو داشت يه اه کشيدم که در اتاقم باز شد  - به به سلام خوشگل خانم مهرداد اينا اومدن با فک و فاميل فک و فاميل ما هم کم کم دارن ميان 

- مريم باهام حرف نزن حوصله ندارم 

- هووووووووش باشه پاچمو ول کن لباسمو پاره کردي 

- مريم گم ميشي يا گمت کنم؟؟ 

- بابا باشه رفتم 

- تنها نشستم و بازم ياد ماهان کردم خدايا يعني ميشه بياد و منو با خودش ببره و بگه تو خانم مني غلط کرده هر کي به جز من بخواد تو خانمش بشي . بعد باهم بريم يه جاي دور که فقط ما 2 تا باشيم و با عشق زندگي کنيم ؟

اه من چمه ؟

اون که دوسم نداره اگه داشت که ....

بغض گلومو گرفت ...

ولي نميدونم چرا به اومدنش اميد داشتم يه جورايي حس ميکردم ميخواد بياد و عقد رو به هم بزنه ... اي کاش بشه 

مامانم اومد دنبالم و بهم گفت : نازنين بريم پايين همه اومدن عاقدم تا نيم ساعت ديگه مياد . با مامانم رفتم پايين با همه سلام و احوال پرسي کردم تشنم شده بود رفتم توي آشپزخونه مريمو ديدم که داره گريه ميکنه رفتم سمتش سرشو بالا گرفتم 

- مريم اجي چي شده ؟ 

- هيچي 

- مريم بگو به اجيت . من نامحرمم ؟ 

- نه نيستي . هيچي فقط احساساتي شدم 

- مريم چرت نگو . تويه خردادي محاله احساسي بشي حالا بگو چي شده 

- بيخيال هيچي 

- داد زدم سرش مريم گفتم بگو 

- بيخيال ديگه بعد بلند بلند زد زير گريه 

- زهرمار شورشو در اوردي بگو ديگه 

- ول کن تو رو خدا 

- جون من بگو خواهش ميکنم 

- قول ميدي کولي بازي در نياري ؟ 

- اره بگو 

- نه بيخيال 

- مريم رو اعصابمي يا ميگي يا جيغ ميزنم ميدوني هم ديوونم هر کاري از دستم بر مياد 

مريم باز زد زير گريه و گفت ماهان 

يه لحظه قلبم ايستاد 

- ماهان چي ؟ چش شده ؟ اتفاقي براش افتاده ؟ چرا گريه ميکني ؟ ها ؟ 

- نه ... نه ..... تصادف کرده 

- کي ؟ کجا ؟ با کي ؟ الان کجاست ؟ 

- نميدونم فقط الان بيمارستانه مهر 

بلند شدم و دويدم سمت اتاقم بايد ميرفتم پيشش

عزيزترينم الان تو بيمارستان بود .....

ديگه نميخوام ازش جدا شم ميخوام برم تا اخر عمر باهاش باشم ميخوام ببخشمش حتي اگه عاشقم نباشه عاشقش کنم

مريم هم دنبالم مي اومد دوتامون تو اتاق بوديم 

- ميخواي چي کار کني ؟ 

- مريم ميخوام کاري رو که از اول بايد ميکردمو بکنم .

دارم ميرم پيشش ميخوام توي اين لحظه ها کنارش باشم ميخوام کنار عشقم باشم تا حالش خوب شه تا  باهم از دوباره شروع کنيم 

- خفه شو نازي تو جايي نميري 

- اتفاقا دارم ميرم 

- نرو خواهش ميکنم 

- مريم حاليته داري چي ميگي ؟ 

- احمق تو حاليته داري چي کار ميکني ؟ مثلا روز عقدته 

- برو بابا  لباسامو پوشيده بودم موهامو هم باز کرده بودم ارايشمم پاک کرد و از در پشتي زدم بيرون که کسي متوجه ي من نشه . با سرعت هر چه تمام تر به سمت بيمارستان ميرفتم وقتي رسيدم رفتم پذيرش و گفتم : ببخشيد خانم اقاي ماهان کيا کجاست ؟  توي ليست مريضاش نگاه کرد و گفت طبقه ي پايين انتهاي راهرو  با سرعت رفتم پايين چيزي رو که ديدم باور نکردم برگشتم بالا و به همون خانه گفتم : ببخشيد خانم پايين که سردخونس ؟ 

- بله متاسفانه ايشون به علت خودکشي جون خودشونو از دست دادن 

اين داشت درباره ماهان حرف ميزد ؟ خودکشي ؟ تمام توان بدنم رفت پاهام سست شده بودن نميتونستم خودمو کنترل کنم وقتي چشمامو باز کردم مهرداد بالا سرم بود 

- ماهان ؟ ميخوام ببينمش 

- نميشه بخواب لطفا 

بلند شدم و سرمو از تو دستم کندم 

- نازنين نکن  بشين 

باز به حرفاش گوش ندادم و رفتم طبقه پايين . مهرداد هم دنبالم مي اومد بلند شرس داد زدم : نيا دنبالم عوضي

مهرداد ديگه نيومد . به يه پرستار که رد ميشد گفتم خانم 

- بله ؟ 

- ميخوام ماهان کيا رو ببينم 

- توي سرد خونس ؟ 

- بله 

- نميشه خانمم 

رفتم سمتش و دستشو گرفتم اشک از چشمام اومد پايين و با صداي خستم که انگار از ته چاه در مي اومد بيرون و با لحن التماس گفتم : خواهش ميکنم 

- باشه اما سريع بيا 

- چشم 

خانمه بردم پيش ماهان و رفت بيرون  ملافه ( ملافح ) رو از روي صورت قشنگش زدم کنار باهام قهر بود چون نگام نميکرد باهام حرف نميزد دستامو نميگرفت . تکونش دادمو با گريه گفتم : ماهانم ماهانه من عزيزم پاشو پاشو باهم بريم ... عزيزم به خدا بخشيدمت قهر نکن ديگه ماهان پاشو بريم ماهاني نگام کن چشماتو نبند همسرم مياي باهم بريم لب کارون گيتار بزنيم من ميخونم خودت گفتي عاشق صدامي و خوندنمي اما به شرط اينکه تو هم باهام بخوني و بزني 

بازم تکونش دادم و گفتم : ماهاني پاشو ديگه شوخي بسه بلند شو امروز تولدمه پاشو بريم بيرون تمام اهوازو بزاريم زير پامون

ماهانم هوا هم دونفرس داره نم نم  بارون ميزنه پاشو ديگه

بلند زدم زير گريه و گفتم ماهان غلط کردم حالا ديگه بلند شو 

يه هو خانمه اومد تو و گفت بسه خانمم حالا بريم . خانومه هم چشماش خيس بود 

- خانم بهش بگو بلند شه خواهش ميکنم ... با من قهره شايد حرف شما رو گوش داد 

- باشه عزيزم تو بيا بيرون من صداش ميزنم

بعد کشيدم

داد زدم : حد اقل بزار يه چيز ديگه بهش بگم اگه نيومد بعد شما صداش کن 

- باشه فقط سریع 

- رفتم کنار ماهان دستمو کشيدم روي صورتش و لباشو بوسيدم و گفتم : ماهان لطفا بيا بريم ببخش بابت اون روز که بهت گفتم شما ببخش که به مهرداد گفتم همسرم به خدا فقط تو همسرمي . حالا بخشيدي ؟ ماهان ؟ حداقل نگام کن . 

خانمه اومد تو و کشيدم بيرون 

- خانم صداش ميزني ؟ 

- اره عزيزم صداش ميزنم 

- حتما ؟

بهش بگو نازنين ميگه شوخي کردم ببخش منو 

- باشه حتما بهش ميگم 

خانمه بردم طبقه ي بالا 

مريم داشت گريه ميکرد اومد سمتمو بغلم کرد و بهم گفت تسليت ميگم 

- چيو ؟ واسه چي ؟ مگه چي شده ؟ 

- نازنين ماهان رفت 

- ماهان ؟ کجا ؟ اون که پايينه 

- اون مُردِ 

- نه خير فقط با من قهره با من حرف نميزنه 

- نازنين ماهان رفت راحت شد خودشو از پل انداخت پايين و خودشو کشت 

- مريم چرت و پرت نگو 

مريم زد تو گوشم .

گفت نازنين ماهان مُردِ ميفهمي ؟ 

گريه ام شروع شد و گفتم : چي ميگي ؟ من تازه ديدمش اون سالم بود فقط باهام قهر بود فقط جوابمو نميداد .... يعني چي مرده ؟ ماهان من منو تنها نميزاره 

- بيا اينا رو بگير 

رفتم بيرون بيمارستان و نشستم تو ماشينم يه پاکت بود بازش کردم توش يه CD و نامه بود . نامه رو باز کردم توش  يه حلقه خوشگل بود نامه رو خوندم : 

به نام خدا به نام همون خدايي که تو رو بهم هديه داد و بعدم ازم گرفتت . سلام عزيزم اول از هر چيزي ميخوام بهت بگم اون دختر کيه .... اون دخترعمه ي منه وقتي 1 سالش بود عمم فوت ميکنه و اون مثه خواهر من ميشه ... اون بعد از 5 سال از آلمان برگشته ، حالاهم اومده بود پيش من ، نازنين همش همين بود چيزي که هيچ وقت نذاشتي توضيح بدم . نازنين به خدا من تو رو بيشتر از هر چيزي دوست دارم براي رسيدن بهت هر کاري کردم ، نازنينم ( ببخش منو اگه ميگم نازنينم اخه توي دنياي منو افکار من مال مني ، فقط مال من ، براي اينکه تو رو با کس ديگه اي نبينم و طاقتشو ندارم ميخوام اين کارو بکنم ) خانومم ، عشقم من ميخواستم يه بلايي سر مهرداد بيارم اما ... تو گفتي باهاش خوشبختم ... گفتي که اون عشقمه ، نازنينم منم فقط خوشبختيه تو رو ميخوام ... زندگيم اون حلقه مال توئه . ارزوم بود که يه روزي اونو توي دستاي ظريفت کنم و تو مال من بشي براي هميشه . عزيزم من بهت ثابت کردم تا اخرش پات بودم و فقط ماهان تو بودم فقط ماهان تو . نازنينم نميدونم چرا ولي حس ميکنم هنوزم دوسم داري اخه  قلبم داره بهم ميگه . اون هيچ وقت بهم دروغ نگفته . نازنينم عشق من ميشه اسم پسرتو بزاري ماهان ؟ اخه پسرا عاشق ماماناشونن ميخوام بفهمي چقدر عاشقت بودم و هستم . خانومم تولدت مبارک کادوي تولدتم اينه که رفتم و از دستم راحت شدي ولي حداقل ميدونم مهرداد دوستت داره و خوشبختت ميکنه همين برام کافيه ، دوست دارم تا هميشه ... ماهان 

اشک تمام چشمامو گرفته بود بارون نم نم تبديل شده بود به سيل . آسمون به حال منو ماهان گريه ميکرد اخ من چي کار کردم چرا به حرفاش گوش نکردم و هزار تا چراي ديگه که توي مغزم رديف شده بود گريه ام امونمو بريده بود ...... 

من مريم ، بجاى دختر دايي نازنينم دارم ادامه ي خاطره ي نازنينو مينويسم . اين دفترو توي اتاقش پيدا کردم . تقريبا نازنين يک هفته بعد از فوت ماهان به تيمارستان رفت

مهرداد هم دست کمي از نازنين نداره با قرص اعصاب و ارامشِِ که زندس و البته اون صيغه ي محرميت بينشون باطل شد . امروز دقيقا 1 سال از فوت ماهان ميگذره و امروز 27 دي تولد نازنينه منم دارم ميرم پيشش .

نازنين از اون روز به بعد فقط زندگيش شده حلقه اي که ماهان بهش داده و اون نامه و CD . کار نازنين فقط ديدن اون سي دي که ماهان توي اون از خودش فيلم گرفته و آهنگ دروغ عاشقانه رو براي نازنين زده ...

روشني شباي تارم همدم ناشناسم ... توي اين سکوت کوچه با تو من نمي هراسم  بي تومن چه بي پناهم باتومن چه بي نيازم ... ترانه ها جون ميگيرن اخه تو صداي سازم  لحظه هاي با تو بودن لحظه هاي بي شکايت ... لحظه هاي خوب عشقو تو سکوت بي نهايت  نگو اين ترانه بازم يه دروغ عاشقانست ... نازنين حرف دلم رو نگو که بازم بهانست  قصه ي ليلي و مجنون  قصه ي خواب و خياله ... عشق ما عشق حقيقي عشقي که همتا نداره گرميه  يه سبد ترانه داره ... تو شباي بي ستاره  واسه تو ماهی ... اي سلام موجاي دريا منو تو بغل بگيريد خدافظ دردا و غم هاااااااااااا منو از دريا نگيريد !!!

اگه حتي 1 قطره اشک از چشمات افتاد بدون هنوزم جاي اميدي هست و ميتوني راهي که امثال نازنين رفتن و نررررري !  دوست دارم

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی