جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

عضویت در کانال عشق ماشین

عضویت در کانال عشق ماشین !

فروشگاه تیونرشاپ

هوا سرد بود ، سوزناک و بی رحم . اما صورت محسن خیس عرق . عرق ترس،عرق شرم . در ماشین رو باز کرد و پیاده شد .پیر مرد افتاده بود روی آسفالت کف جاده.محسن هنوز باورش نشده بود که با صد و ده کیلومتر سرعت زده به یه پیر مرد…. خیلی دستپاچه بود . قطره های باران هم خیسی صورت ناشی از عرقش رو ، دو چندان کرده بود . سراسیمه پیرمرد نیمه جان رو گذاشت تو ماشین و با نهایت اضطراب راه افتاد…

ادامه داستان...

ادامه مطلب